كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
68
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
نداشتند و به ذهن هيچكدام هم خطور نمىكرد كه اين ناحيه محل تولد آئين جديدى خواهد بود كه به زودى به يك قدرت بزرگ جهانى تبديل خواهد شد . بىترديد عربستان سرزمين بىخدائى تصور مىشد كه هيچكدام از اديان پيشرفته و امروزى ، مانند يهوديت و مسيحيت ، نتوانسته بود در آن نفوذ و گسترش پيدا كند . درست است كه تعدادى قبائل يهودى در نواحى نامطمئن ، ولى مستعد براى كشاورزى ، يثرب ( بعدا مدينه نام گرفت ) ، خيبر و فدك ، زندگى مىكردند ، ولى اين قبائل ، از ساير اعراب بتپرستى كه در همسايگى آنان زندگى مىكردند عملا غيرقابل تشخيص بوده و ، در نتيجه ، مذهب آنان نيز توسعه نيافته و ابتدائى باقى مانده بود . در نواحى متمدنتر ، گروهى از اعراب به مسيحيت گرويده و در قرن چهارم ميلادى نخستين كليساى سريانى « 1 » و اختصاصى خود را بنا نهادند . در مجموع اعراب بدوى نسبت به اين دو دين بسيار كنجكاو بوده و ايندو را از دين خود پيچيدهتر يافته بودند . آنها مىدانستند كه هر دو امپراطورىهاى ايران و روم از اين دو دين براى محكمتر كردن پايههاى حكومتى خود استفاده مىنمايند . اين مسأله بخصوص براى حكومت پادشاهى جنوب عربستان زمانى مشهود شد كه در سال 570 ميلادى ( سال تولد محمد ) استقلال خود را از دست دادند . امپراطورى روم شرقى ، حبشه ( اتيوپى امروز ) را به عنوان يكى از مستعمرات خود مسيحى نمود و مسيحيان اين كشور ، فرقه مونوفيزيتيزم ( تك ذاتى بودن مسيح « 2 » ) را ابداع كردند . آنان معتقد بودند كه عيسى فقط داراى طبيعت روحانى واحدى است و به تثليث ( سهگانگى پدر ، پسر ، روح القدس ) اعتقادى نداشتند . اگرچه اين تفكرات ضد كلبسائى در داخل خود روم شرقى با محكوميت و جزا روبرو مىشد ، ولى آنها اشكالى در استفاده از اين افكار در ساير مستعمرات براى حفظ و توسعه افكار جاهطلبانه خود نمىديدند . با اضافه نمودن حبشه به مستعمرات خود ، روم شرقى ، پادشاه حبشه نجاشى را تشويق نمود تا يمن را جزو قلمرو خود بنمايد . پادشاهى عربستان جنوبى نيز به عوض اتكا بر قدرت خود از امپراطورى ايران كمك خواست . ساسانيان نيز از اين دعوت به گرمى استقبال نمودند . ايرانيان نيز از سلاح دين براى توسعه امپراطورى خود استفاده كامل
--> ( 1 ) - Syriac ( 2 ) - Monophysitism